تبليغاتX
چهار فصل

چهار فصل

حرفهايی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوييم. و حرفهايی است برای نگفتن ؛ حرفهايی که هرگز سر به ا

 یاد دبستانمون افتادم .....
یاد کتاب فارسی دبستان هم بخیر...



گاو ما ما می كرد

گوسفند بع بع می كرد

سگ واق واق می كرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در


آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به

موهای خود ژل می زند

موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند



.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها

كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می

كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا

چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد

***********************

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه

كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه

داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند

***********************

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر

ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم

مهمان ها را سیر كند


**************************

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

***************************

او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد

****************************



او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون

دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجودندارد .

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت13:8توسط همیشه بهار | |

 

سلام بر بهار كه دست هايش پر از شكوفه های سرخ و

سفيد است

سلام بر بهار كه از هر كجا كه می گذرد رد سبزی بر جای مي گذارد


ردی از زندگی

 

حیات در حیاطمان

 

 

من دارم ميرم فكر نمي كنم ديگه همديگر رو ببينيم من و فراموش كن و

به خاطر تمام بدي هام من و ببخش ...


از طرف سال ۸۷ .

...بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت0:52توسط همیشه بهار | |

 

من گفته ام من مهربان پروردگار قادری دارم  

كه می بخشد مرا  آیا به جز این است؟  

خدایا بین من با آنكه نامت را نمی خواند، فرقی نیست؟  

اگر من را به عدلت در میان آتش اندازی، میان
آتشت باز می گویم:

هلا ای مردمان  

من مهربان پروردگار قادری دارم  

چه پیوندی میان آتش و قلبی كه مهر تو در آن پیداست؟  

و گیرم صبر بر آتش ولیكن صبر بر دوری تو هرگز  

خدایا خوب می دانم مرا تنها نمی خواهی  

خدایا راست می گویی غریب این زمین خاكیت  

جز تو كه را دارد؟  

مرا مهمان دنیای خودت كردی  

كریما تو پذیرایی از مهمان خود را خوب می دانی  

تو صاحبخانه خوبم  

تو ظرف خالی مهمان خود را دوست می داری؟  

خداوندا مرا ج تو خدایی نیست  

شهادت می دهم من قلب پاكی را برای مهرورزی دارم  اما  

خوب چه باك ار آن كه گاهی هم بگیرد او  

گواهی می دهم من جلوه ای از ذات پاك كبریا هستم  

و من هستم كه او می خواست من باشم  

و می خواهم كه من آنگونه ای باشم كه می خواهد  

بیا ای مهربان همراه خوب مهر آیینم ، بخوان با من  

بخوان زیرا اگر باهم بخوانیمش  

جواب هردومان را زود خواهد داد

خداوندا تو را من دوست می دارم

و می دانم تو نور آسمانها و زمین

هر لحظه با من از خودم نزدیك تر هستی

تو گرمای محبت را عنایت كن  

زمینی بنده ام اما یقینی آسمانی را عطایم كن

خدایا مزه زیبای بخشش را به كام قلب ما بنشان

خدایا من چه می گویم  

چنانم كن كه می خواهی  

مرا آن كن كه می دانی...!!

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت17:1توسط همیشه بهار | |

 

 

  Image hosting by TinyPicسوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم...Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic با سوگند شروع می کنیم با امید ادامه می دهیم وImage hosting by TinyPic

   Image hosting by TinyPicآرزو داریم با وصال ختم شود Image hosting by TinyPic

   Image hosting by TinyPicسوگند می خوریم به زیبایی عسق پاک کهImage hosting by TinyPic

    Image hosting by TinyPic دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یک دیگر Image hosting by TinyPic

     Image hosting by TinyPicغافل نشویم، که برای هم باشیم و به یاد همImage hosting by TinyPic

     Image hosting by TinyPic که دوست داشتن را از یاد برده Image hosting by TinyPic

    Image hosting by TinyPicو با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یادImage hosting by TinyPic

    Image hosting by TinyPicیکدیگر چشم به جهان بگشاییم...Image hosting by TinyPic

و در

آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت13:6توسط همیشه بهار | |

 

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت11:25توسط همیشه بهار | |