تبليغاتX
چهار فصل

« »

چهارشنبه نهم مرداد 1387

مبببببببببببببببببببارک

 



   ادامه مطلب

سه شنبه هشتم مرداد 1387

 

زندگي مثل پيانو است ،

دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها .

اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهی

 

سه شنبه چهارم تیر 1387

مادر روزت مبارک

میلاد بهانه خلقت ،  عصاره رحمت  ،  سر امد عصمت  ،

  بر دل های مشتاق نسیم رافت و

                                              رفعت مبارک

سه شنبه هفتم خرداد 1387

ثانیه های لبریز

سلام  امروز تولدمه

گفتم همینجا تو ی وبلاگ یه تولد کوچولو بگیرم دیگه......

واقعا خوش اومدین.......

 

می بینم که زحمت کشیدین....ممنون

تولد تولد تولدم مبارک ........

مبارک مبارک تولدم مبارک.......

میام شمع ها رو فوت می کنم که صد سال زنده باشم......

دقیقه های دلتنگ ، ثانیه های لبریز
صدای پای خش خش ، دختر برگ و بهار


                          گل پونه های وحشی ، نسترنای بی تاب
                          نگاه آبی ِ عشق ، دختر مهر و مهتاب

پنجره ها رو وا کن ، گلا شدن سرخ آبی
تکیه بده به ابرا ، دلا شدن هوایی

                            با ریتم خیس بارون ، برقص میون باغچه
                            اُرکیده رو صدا کن ، برای خواب ِ طاقچه

تو حسرت ِ نگاتن ، پنجره ها ی دلتنگ
همنفس ی صداتن ، قناریای خوشرنگ


                         خورشید ماه بهار، ستاره وفرشته                                                 
                          زردی عطر لیمو ، تلخی آشنایی

چشمای جاده گریون ، صورت ی کوچه خیسه
ستاره تا ستاره ، شب از تو می نویسه

من بودم و تو بودی ، پرنده  بود و پرواز
غزل ترانه می شد ، تو کوچه باغ آواز      

                                               تولده تولد مبارکه مبارک

 

 

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

یا فاطمه زهرا

         

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

یک فنجان قهوه

 

چه غریب است نگاه ماه در شب
چه غریب است نگاه مادرم
در چارچوب حبس قاب عکسش
چه غریب است نگاه آسمانم


پیرهن تیره ی اطلس پود و زرباف
چه می ارزد میان تاریکی شبها
سکه ی نقره به دست کودکی کور،
چه می ارزد به عمری اینگونه نابود


چه غریب است نگاه خسته ی خاک
دست پینه بسته اش خالی از باد،
بازوانش ناتوان و بس نزار
چه غریب است، بی شرمی انسان ناپاک


شرم دختر هفت ساله ی بنای پیر
چه می ارزد در خیابانهای تزویر
عمر این لحظه به اندازه یک فنجان قهوه است

نمی ارزد به کامی و سخت تلخ است !




عبدالناصر صبوری
یک فنجان قهوه
14/2/86
01-تهران

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

سایه سار همیشه

 

سلام ای غروب غریبانه دل 

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن 

سلام ای غم لحظه های جدایی

 

خداحافظ ای شعر شبهای روشن 

خداحافظ ای قصه عاشقانه 

خداحافظ ای آبی روشن عشق 

خداحافظ ای قطره شعر شبانه 

خداحافظ ای همنشین همیشه 

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

 

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من 

تو را می سپارم به دلهای خسته 

تو را می سپارم به مینای مهتاب 

تو را می سپارم به دامان دریا 

اگر شب نشینم اگر شب شکسته  

تو را می سپارم به رویای فردا 

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

 

اگر چشمه واژه از غم نخشکد  

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

 

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

سه شنبه بیستم فروردین 1387

دنبال تعمیر گاهم آخه....

سلام

گیجم منگم خستم اصلا نمی دونم چه بهونه ی بی بهونه ایه که افتاده به

جونم فقط دلم می خواد بنویسم انگار ضربه ی انگشت هام روی

کیبورد قشنگترین آهنگ دنیاست

۱ ۲ ۳ ......

تا چند بشمرم دوباره برمی گردم به همه ی روزهای بادبادک بازیم؟

به همون روزهایی که مامان رو مجبور می کردم سوار چرخ و فلکم کنه تا به

 خورشید یه کوچولو نزدیکتر سلام کنم

به همون روزهایی که از دست مامان فرار می کردم و قایم می شدم

ومامان نقش بازی می کرد که مثلا نمی تونه پیدام کنه ولی چرا الان همه

 زود پیدام می کنن؟رسم قایم باشک یادم رفته یا آدمها زرنگ شدن؟

 

دلم می خواد بازم با بابا بازی کنم بابا بگه هرکی زودتر اون یکی رو بگیره

برنده است و من همیشه زودتر بابا رو می گرفتم و از ته دل می خندیدم

 و الان این روزگاره که از من قویتر شده

دلم اتل متل توتوله می خواد  من پاهام و دراز کنم و شعر بخونم شعر بخونم

 شعر بخونم کاشکی انقدر شعر می خوندم که آهنگ مزخرف روزگار

گوشهام رو پر نکنه

بهم نگید نا امیدم نگید به زندگی سیاه نگاه می کنم زندگی منم روزهای

 آفتابی زیاد داشته حتی بیشتر از روزهای بارونی اما من عاشق رنگین

کمونی بودم که بعد از روزهای بارونی توی دلم خونه کنه اما دریغ .....

اسمش حکمته مصلحته یا دیوونگی نمی دونم اما این روزها اشک و لبخندم

 از هم سبقت می گیرن و من توی رقابت ناجوونمردانشون گیر کردم

  می بینید چقدر خودخواه شدم تقصیر رو انداختم گردن اونها اینو از

زندگی آدمها یاد گرفتم همیشه خوبیها مال ماست و بدی ها دستپخت بقیه

 

آدمها میان می خندن گریه می کنن عاشق می شن فراموش می کنن و یه

 روزی هم می رن منم یکی از اونها پس با قانونهاشون زندگی می کنم

قانون هایی که دل آدم ها رو هم پنچر گیری می کنن

شما یه تعمیر گاه خوب سراغ ندارید دلم به روغن سوزی افتاده

 

پنجشنبه یکم فروردین 1387

 

          سال نو مبارک

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386

خاطره

دلم گرفته فراوووووووووووووووووووووووووووووووون

 

به خاطر ۲۸ بهمن پارسال در صورتی که ۲۴ بهمن یکی

از زیبا ترین و به یاد موندنی ترین روز زندگیم بود

یکی از بدترین روزا ...... الانم سالگردشه  

از همه بدتر همین جمعه ای که گذشت دل یکیو

بدجوری شکوندمOut The Door 

خیلی کاره بدی کردم Fly Swat آخرش حقیقت تلخه

امیدوارم هیچ کس خاطره بدی در ذهنش نداشته باشه

من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش

 

 باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی

 

 خوش باش.

 

عاشق آن نيست كه براي عشقش در سرما آتش روشن كند عاشق آن

 

 است كه كتش را بدهد به عشقش ، خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه

 

تا ديگه از اين غلط ها نكنه


Be Mine Teddy 1 تقدیم به ؟؟؟؟  Be Mine Teddy 1

 

  Mad Scientist

اشک می ریزم ومی دانم که اشک همه ی اندوه مرا می شوید.چشمانم را می بندم و تو را

میبینم

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html

javacity

Head>