« »
زندگي مثل پيانو است ،
دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها .
اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهی

میلاد بهانه خلقت ، عصاره رحمت ، سر امد عصمت ،
بر دل های مشتاق نسیم رافت و
رفعت مبارک

سلام امروز تولدمه
گفتم همینجا تو ی وبلاگ یه تولد کوچولو بگیرم دیگه......
واقعا خوش اومدین.......

می بینم که زحمت کشیدین....
ممنون
تولد تولد تولدم مبارک ........
مبارک مبارک تولدم مبارک.......
میام شمع ها رو فوت می کنم که صد سال زنده باشم......

دقیقه های دلتنگ ، ثانیه های لبریز
صدای پای خش خش ، دختر برگ و بهار
گل پونه های وحشی ، نسترنای بی تاب
نگاه آبی ِ عشق ، دختر مهر و مهتاب
پنجره ها رو وا کن ، گلا شدن سرخ آبی
تکیه بده به ابرا ، دلا شدن هوایی
با ریتم خیس بارون ، برقص میون باغچه
اُرکیده رو صدا کن ، برای خواب ِ طاقچه
تو حسرت ِ نگاتن ، پنجره ها ی دلتنگ
همنفس ی صداتن ، قناریای خوشرنگ
خورشید ماه بهار، ستاره وفرشته
زردی عطر لیمو ، تلخی آشنایی
چشمای جاده گریون ، صورت ی کوچه خیسه
ستاره تا ستاره ، شب از تو می نویسه
من بودم و تو بودی ، پرنده بود و پرواز
غزل ترانه می شد ، تو کوچه باغ آواز
تولده تولد مبارکه مبارک



چه غریب است نگاه ماه در شب
چه غریب است نگاه مادرم
در چارچوب حبس قاب عکسش
چه غریب است نگاه آسمانم
پیرهن تیره ی اطلس پود و زرباف
چه می ارزد میان تاریکی شبها
سکه ی نقره به دست کودکی کور،
چه می ارزد به عمری اینگونه نابود
چه غریب است نگاه خسته ی خاک
دست پینه بسته اش خالی از باد،
بازوانش ناتوان و بس نزار
چه غریب است، بی شرمی انسان ناپاک
شرم دختر هفت ساله ی بنای پیر
چه می ارزد در خیابانهای تزویر
عمر این لحظه به اندازه یک فنجان قهوه است
نمی ارزد به کامی و سخت تلخ است !
عبدالناصر صبوری
یک فنجان قهوه
14/2/86
01-تهران

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای قطره شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

سلام 
گیجم منگم خستم اصلا نمی دونم چه بهونه ی بی بهونه ایه که افتاده به
جونم فقط دلم می خواد بنویسم
انگار ضربه ی انگشت هام روی
کیبورد قشنگترین آهنگ دنیاست
۱ ۲ ۳ ......
تا چند بشمرم دوباره برمی گردم به همه ی روزهای بادبادک بازیم؟
به همون روزهایی که مامان رو مجبور می کردم سوار چرخ و فلکم کنه تا به
خورشید یه کوچولو نزدیکتر سلام کنم
به همون روزهایی که از دست مامان فرار می کردم و قایم می شدم
ومامان نقش بازی می کرد که مثلا نمی تونه پیدام کنه ولی چرا الان همه
زود پیدام می کنن؟
رسم قایم باشک یادم رفته یا آدمها زرنگ شدن؟
دلم می خواد بازم با بابا بازی کنم بابا بگه هرکی زودتر اون یکی رو بگیره
برنده است و من همیشه زودتر بابا رو می گرفتم و از ته دل می خندیدم
و الان این روزگاره که از من قویتر شده
دلم اتل متل توتوله می خواد من پاهام و دراز کنم و شعر بخونم شعر بخونم
شعر بخونم کاشکی انقدر شعر می خوندم که آهنگ مزخرف روزگار
گوشهام رو پر نکنه 
بهم نگید نا امیدم نگید به زندگی سیاه نگاه می کنم زندگی منم روزهای
آفتابی زیاد داشته حتی بیشتر از روزهای بارونی اما من عاشق رنگین
کمونی بودم که بعد از روزهای بارونی توی دلم خونه کنه اما دریغ .....
اسمش حکمته مصلحته یا دیوونگی نمی دونم اما این روزها اشک و لبخندم
از هم سبقت می گیرن و من توی رقابت ناجوونمردانشون گیر کردم
می بینید
چقدر خودخواه شدم تقصیر رو انداختم گردن اونها اینو از
زندگی آدمها یاد گرفتم همیشه خوبیها مال ماست و بدی ها دستپخت بقیه
آدمها میان می خندن گریه می کنن عاشق می شن فراموش می کنن و یه
روزی هم می رن منم یکی از اونها پس با قانونهاشون زندگی می کنم
قانون هایی که دل آدم ها رو هم پنچر گیری می کنن 
شما یه تعمیر گاه خوب سراغ ندارید
دلم به روغن سوزی افتاده
سال نو مبارک

دلم گرفته فراوووووووووووووووووووووووووووووووون
به خاطر ۲۸ بهمن پارسال در صورتی که ۲۴ بهمن یکی
از زیبا ترین و به یاد موندنی ترین روز زندگیم بود
یکی از بدترین روزا ...... الانم سالگردشه
از همه بدتر همین جمعه ای که گذشت دل یکیو
خیلی کاره بدی کردم
آخرش حقیقت تلخه

امیدوارم هیچ کس خاطره بدی در ذهنش نداشته باشه
من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش
باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی
خوش باش.
عاشق آن نيست كه براي عشقش در سرما آتش روشن كند عاشق آن
است كه كتش را بدهد به عشقش ، خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه
تا ديگه از اين غلط ها نكنه![]()