تبليغاتX
چهار فصل


چهار فصل

وقتی تو نیستی ماه سر قرار پنجره نیست...

بوسه زند بر نسیم پیکر رنجور دشت               خاطر من سبز بود یاد تو از آن گذشت

سبزترین خاطرات در شب یلدای عشق         آمدو یک لحظه ماند رفت و دگر بر نگشت

عمرتون صد شب یلدا

                    دلتون قد یه دریا

                                      توی این شبای سرما

                                                                       یادتون همیشه با ما

              یلدا  بر همه شما عزیزان مبارک

 


بيا اي دل كمي وارونه گرديم

براي هم بيا ديوونه گرديم

شب يلدا شده نزديك اي دوست

براي هم بيا هندونه گرديم !!

هندونه شب يلدا Hendooneh, Hendevaneh

                               

امشب فال حافظ يادتون نره، پيشنهاد ميدم فالتون و تعبير اون رو يادداشت كنيد تا

ببينيد تا سال ِ بعد چي ميشه

پاشيد همهء كارهاتون رو از قبل انجام بديد. اگه مي خواهيد به دوستان و فاميل زنگ

و SMS بزنيد و تبريك بگيد، شروع كنيد. ديگه بايد شب تلويزيون و اينترنت و اس ام اس

 رو تعطيل كنيد كه طولاني ترين شب سال رسيده.


شب يلدا بلندترين شب امسال و هر سال! بر شما مبارك


شاد و خوشحال و خوش و خرّم باشيد

اس ام اس

رسيده مربوط به شب يلدا:

روي گل شما به سرخي انار؛ شب شما به شيريني هندوانه؛ خنده تان مثل پسته و عمرتان به بلندي يلدا باد.


يلدا شب تولّد خورشيد است. طولاني ترين شب سال سپري و تاريكي جاي خود را به نور مي دهد. از اين پس روز طولاني تر نور بر تاريكي چيره مي شود. از اين رو شب يلدا، تولّد روشنايي هاست.

بلندي يلدا مجالي براي انديشيدن به سپيداري بلند است. شادي زندگي تان به بلندي امشب و غم هايتان به كوتاهي امروز باد.

تو خوشگل ترين، خوش تيپ ترين، با كلاس ترين و باحال ترين آدم روي زمين هستي... (اين هم از هندونه شب يلدات!)


قشنگ ترين شب سال تون ؛ بلندترين اش باشه

پیوند یلدا خانوم و حاج قربان بر شما و خانواده محترمتان مبارك باد

 

 

یلدا زادروز ایزد مهر یا میترا است یلدا در زبان سریانی به معنای تولد و زایش است یلدا را شب تولد مهر میدانند چرا که از فردایش روزها طولانی تر می گردد و روشنی بر تیرگی چیره می شود...

امیدوارم آرزوهایت در این شب زیبا و پرستاره برآورده گردد

 

 

يلدا يعني اينكه يادمان باشد زندگي آنقدر كوتاه است كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت...  يلدا مبارك

 

 

دوست داشتم شب يلدا برف بياد ولي دوست ندارم بچه هاي پارك توو شب يلداي برفي از سرما يخ بزنن. كاش هيچ پسر فال فروشي شب يلدا خواهرش رو تو بغل نميگرفت تا هر دو از سرما گريه كنن. عمرتون به درازي شب يلدا و زندگيتون به زيبايي دونه هاي انار

 

 

 

نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386| ساعت 3:44| توسط همیشه بهار| |

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.

نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيرينی و ميوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.

          

 

نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386| ساعت 3:24| توسط همیشه بهار| |

عاشق ميشه

کرگدن گفت:نه ,امکان ندارد.کرگدنها نمی توانند با کسی دوست بشوند.

 

دم جنبانک گفت:اما پشت تو می خارد.لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است.یکی باید پشت

تو را بخاراند.یکی باید حشره های تو را بردارد.

 

کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم.پوست من خیلی کلفت است.همه به من می گویند پوست کلفت.

 

دم جنبانک گفت:اما دوست عزیز,دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست.

 

کرگدن گفت:ولی من که قلب ندارم,من فقط پوست دارم.

 

دم جنبانک گفت:این که امکان ندارد,همه قلب دارند.

 

کرگدن گفت:کو,کجاست؟من که قلب خودم را نمی بینم.

 

دم جنبانک گفت:خب,چون از قلبت استفاده نمی کنی,قلبت را نمی بینی.ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.

 

کرگدن گفت:نه,من قلب نازک ندارم,من حتما یک قلب کلفت دارم.

 

دم جنبانک گفت:نه,تو حتما یک قلب نازک داری,چون به جای اینکه دم جنبانک را بترسانی,به جای اینکه لگدش کنی, به جای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی وآن را بخوری,داری با او حرف می زنی.

 

کرگدن گفت:خب , این یعنی چی؟

 

دم جنبانک گفت:وقتی که یک کرگدن پوست کلفت ,یک قلب نازک دارد یعنی چی؟یعنی اینکه میتواند دوست داشته باشد,میتواند عاشق شود.

 

کرگدن گفت:اینها که میگویی یعنی چه؟

 

دم جنبانک گفت:یعنی...بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم,بگذار...

 

کرگدن چیزی نگفت.یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت.فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید.

 

اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند.داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را بر می داشت.

 

کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید! اما نمی دانست از چی خوشش می آید.

 

کرگدن گفت:اسم این دوست داشتن است؟اسم این که من دلم می خواهدتو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟

 

دم جنبانک گفت:نه,اسم این نیاز است, من دارم به تو کمک می کنم و تو از این که نیازت بر طرف میشود احساس خوبی داری.یعنی احساس رضایت می کنی,اما دوست داشتن از این مهمتر است.

 

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه میگوید.

 

روزها گذشت,روزها,هفته ها و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست.هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های کوچک مزاحم را از لای پوست کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت.

 

یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد,برای یک  کرگدن کافی است؟

 

دم جنبانک گفت:نه,کافی نیست.

 

کرگدن گفت:درست است کافی نیست.چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم.راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم.

 

دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد, چرخی زد  و آواز خواند, جلوی چشمهای کرگدن.کرگدن تماشا کرد وتماشا کرد و تماشا کرد, اما سیر نشد.

 

کرگدن میخواست همین طور تماشا کند.کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیاست و این دم جنبانک قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین.وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.

 

کرگدن ترسید و گفت:دم جنبانک,دم جنبانک عزیزم,من قلبم را دیدم.همان قلب نازکم را که می گفتی! اما قلبم از چشمم افتاد.حالا چه کار کنم؟

 

دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید.آمد و روی سر او نشست و گفت:غصه نخور دوست عزیز,تو یک عالم از این قلبهای نازک داری.

 

کرگدن گفت:راستی,اینکه کرگدنی دوست دارد دم جنباکی را تماشا کند و وقتی تماشایش میکند قلبش از چشمش می افتد,یعنی چه؟

دم جنبانک چرخی زد و گفت:یعنی اینکه کرگدنها هم عاشق میشوند!

 

کرگدن گفت:عاشق یعنی چه؟

 

دم جنبانک گفت:یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد.

 

کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید.اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند,باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتد.

 

کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد,یک روز حتما قلبش تمام می شود.

 

آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:من که اصلا قلب نداشتم,حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد؟!بگذار تمام قلبم را برای او بریزم.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386| ساعت 7:10| توسط همیشه بهار| |

   

روزي مردي ثروتمنددر اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي

 

مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب

 

كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش

 

صدمه زيادي ديده است.

 

 به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد

 

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از

 

روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت

 

كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند

 

كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم".

 

 

 مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و

 

سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.


 در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره

 

  آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند.

 

  اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم،

 

  او مجبور می شود پاره آجر را به سمت ما پرتاب کند. 

      این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه  !

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386| ساعت 4:18| توسط همیشه بهار| |

پسرها:

با ماشين ميرن دم بانک،پارک ميکنن،ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو وارد ميکنن،مبلغ درخواستي رو ميزنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن


 دخترها:

با ماشين ميرن دم بانک
تو پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
تو پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
بالاخره ماشين رو پارک ميکنن
تو آينه آرايششون رو چک آپ ميکنن
به خودشون عطر(مضاف بر عطر خونه)ميزنن
احتمالا(بنطر من حتما!)موهاشونو هم چک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن،کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميذارن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميکردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که روش کد رمز رو نوشتن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
2 دقيقه راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو وارد ميکنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشونو صدا ميکنن که براشون کد رمز صحيح رو وارد کنه
مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
دستگاه ارور(خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور ميده
بيشترين مبلغ ممکن رو درخواست ميکنن
انگشتاشونو براي شانس روي هم ميذارن
دستگاه يک دهم مبلغ درخواستي رو ميده
دوست پسرشون مياد و مبلغ رو به ريال وارد ميکنه
پول رو ميگيرن
برميگيدن به ماشين
آرايششون رو تو آينه عقب چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سوئيچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک برميدارن (حواس نميذارن برا آدم!)
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده(يادشون رفته دوست پسرشون رو سوار کنن!!!)
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالا يا نگاهي هم به موهاشون ميندازن
ميندازن توي خيابئن اشتباه
برميگردن
ميندازن تو خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن(ميگم چرا اينقدر يواش ميره!!!)
________________________________________________________________

 دخترها:

۱- توي ماهيتابه روغن ميريزن
۲-
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳-
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
۴-
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

 پسرها:

۱- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲-
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
۴-
توي ماهيتابه روغن ميريزن
۵-
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶-
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷-
چند تا فحش ميدن
۸-
دنبال كبريت ميگردن
۹-
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰-
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
۱۱-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
۱۲-
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳-
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴-
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵-
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶-
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
۱۷-
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
۱۸-
دنبال نمكدون ميگردن
۱۹-
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
۲
0- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۲
1- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲
2- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
۲
3- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
۲
4- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
۲
5- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
۲
6- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲
7- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386| ساعت 8:6| توسط همیشه بهار| |

به گوش دل ندا آمد        که یار دلربا آمد

 

به درد ما دوا آمد         رضا امد رضا آمد

 

فروغ زهره زهرا       زنجمه تافته بر دنیا

 

که خورشید جهان آرا   رضا آمد رضا آمد

 

زمین رفت و بهشت آمد که زیبا جای زشت آمد

 

گل مینو سرشت آمد     رضا آمد رضا آمد

 

به دانش تالی حیدر    به عصمت وارث مادر

 

ولایش عین پیغمبر    رضا آمد رضا آمد

 

پناه انس وجان است ای  امام مهربان است این

 

شفیع شیعیان است این     رضا آمد رضا آمد

نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386| ساعت 5:3| توسط همیشه بهار| |















قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت

كدهای جاوا وبلاگ




انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس